![]() |
![]() |
|
| خاطرات دانشگاه |
|
چند وقتي هست كه تصميم گرفتم يه مطلبي توي بلاگ بگذارم و اين طور هم كه از آمار ها برمياد بازديد كننده هامون به صفر ميل مي كنن.
اما بين چند تا موضوع گير افتادم ونمي دونم چي بنويسم . لذا از دوستان براي موضوع بعدي نظر سنجي مي كنم و درخواست كمك دارم . موضوعات رو مي نويسم و دوستان اعلام كنن چي خوبه، همون رو مي نويسم . - آنچه از گربه و مادرش ميشه ياد گرفت براي همه ي موارد بالا مطلب آماده دارم اما تو انتخاب دو دل هستم . از دوستان مي خوام توي بخش نظرات بگن كدوم رو بنويسم يا كدوم ها رو بنويسم . بالاخره شما بايد بخونيد و ببينيد ، من كه خودم اينها رو توي ذهنم دارم |
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:18 توسط علي |
|
|
این چند روز گذشته فیلم های جالبی به دستم رسیده که تقریبا هر روز یکی از اون ها رو نگاه می کنم . یکی از اون ها فیلمی با بازی بازیگر شرقی «جت لی» به نام «رومئو باید بمیرد» بود . تصمیم دارم یک تحلیل ساده از این فیلم بنویسم .
در این داستان سه گروه آدمهای اصلی وجود دارند که در کشور امریکا زندگی می کنند . دسته ای تجار بزرگ سیاه پوست که نیمی از بندر در دست اونهاست . دسته ی دیگه چینی هایی هستن که به کار تجارت مشغولن و نیمه ی دیگه ای از بندر در اختیار اونهاست و دسته ی آخر سفید پوستهایی هستن که در کنار این دو گروه کار می کنن. از این جا به بعد رئیس دو گروه چینی و سیاه رو با عنوان چینی ها و سیاه ها عنوان می کنم . در اوایل داستان پسر چینی ها کشته میشه و بعد از اون هم با کمی فاصله پسر سیاه ها . چینی ها پسر دیگه ای دارن که همون جت لی (هان) هست و از زندانی در چین فرار میکنه و به امریکا میاد تا قاتل برادرش رو پیدا کنه . سیاه ها هم دختری دارن که با «هان» آشنا میشه و بینشون دوستی ایجاد میشه . دو شخصیت فرعی هم در داستان وجود داره که یک سیاه پوست به عنوان معاون سیاه ها و یک چینی به عنوان معاون چینی ها هستن. معاون سیاه ها مسلمون هست و حتی به غیر مسلمون ها هم سلام می کنه و همه رو برادر صدا می کنه . خوب از اینجا به بعد اونقدر داستان برای برخی دوستان آگاه ، ساده و قابل پیش بینی هست که گفتن بنده بی تاثیره اما ، در انتهای داستان این معاون سیاه هاست که به عنوان قاتل پسر سیاه مشخص میشه (به علت حسادت و طمع کسب قدرت) و پدر چینی ها هم قاتل پسرش شناخته میشه (به علت عدم توانایی در کنترل فرزند) در چند جمله تحلیل خودم رو می نویسم : - آمریکایی ها نسبت به فرزندان خود مهربان و دلسوزند - هر چه نابودی و ویرانی و ناجوانمردی در بین امریکایی هاست به دست مسلمون ها صورت می گیره - آمریکا را سیاهان اداره می کنند و آپارتاید (به هیچ وجه) در حق سیاهان وجود ندارد - سفید های امریکایی در حاشیه هستند و گاهی هم مورد آپارتاید هستند - جای پلیس در جریان اقتصادی امریکا خالیست و فضا کاملا برای فعالیت اقتصادی باز هست - چینی ها اگر نتوانند کنترل کنند تخریب می کنند (نوعی حکومت میلیتاریستی) - چینی ها حتی نسبت به خانواده ی خود هم متعهد نیستند - یک چینی متمرد از قوانین چین لایق عشق و آغوش باز آمریکاست - آمریکا با آغوش باز تمرد و بی قانونی در چین رو حمایت می کنه (در صحنه ی دست دادن رئیس سیاه ها و «هان») - بسیاری از آشوب ها و تخریب ها اگر از جانب مسلمون ها نباشه از جانب چینی هاست . - چینی ها باید سنت ها و بزرگان خودشون رو رها کنن و بگذارن تا خودشون خودشون رو از بین ببرن و نابود کنن. - سفید های امریکایی در تلاشند تا شاید بخشی از حق خود رو از سیاه ها پس بگیرن. - سفید های امریکایی هر چه باشند از سیاه ها برترند (در دقت و هوش و زکاوت) - یک امریکایی نباید به دست فرد دیگری از بین برود مگر یک امریکایی (بیان دیگری از کاپیتلاسیون) و بسیار برداشت هایی که می تونیم از این فیلم داشته باشیم که من با یکبار دیدن ازشون عبور کردم و شاید هم از قدرت درک این بنده خارج باشه . |
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:42 توسط علي |
|
|
اين چند روز حال روحي خوبي ندارم و نمي تونم زياد بنويسم
در غم بانوي دو عالم لينك هايي رو جهت آشنايي و استفاده براي دوستان قرار مي دم موفق و آگاه باشيد آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها |
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:47 توسط علي |
|
|
يه قانون كلي كه در جهان حاكم هست اينكه اگر آدم سوالي داشته و جواب اون سوال براش مهم باشه جهان خلقت به دنبال پاسخ مناسب مي گرده و اون جواب رو در اختيارش قرار ميده . اين قانون تا حد زيادي با قانون جذب همخواني داره .
در ترم دوم و در درس تفسير، من مبحثي رو عنوان كردم كه خودتون مي تونيد داستانش رو در مطلب «آدامس موزي يا روزنامه مساله اين است» مطالعه كنيد. حالا بعد از گذشتن بيش از 1 سال مي خوام مطالب رو از بعد ديني مورد بررسي قرار بدم و دوستاني كه علاقه دارن مي تونن از اين بحث استفاده كنن . در اول چند تعريف رو بيان مي كنم : فقير : كسي است كه نا دار و مستمند باشد اما با سيلي صورت خود را سرخ نگاه دارد و آبروي خود را حفظ كند مسكين : كسي است كه ندار و مستمند است اما اين نداري را ابراز نموده و از مردم طلب كمك مي نمايد اسير: همان معني مشهور براي اسير وجود دارد به انضمام اينكه در زمان حضور حضرت رسول (صل الله عليه و الهي و سلم) در ميان مردم اسيران ، كافر و غير مسلمان بودند . سائل : فرد مستمندي است كه درب خانه ها را مي كوبد يا از مردم در خيابان درخواست كمك مي كند متكدي : كسي است شغل گدايي و تكدي را برگزيده و با اين شغل ارتزاق مي كند خوب حالا با توجه به تعاريف فوق چند آيه رو هم متذكر مي شم : |
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:44 توسط علي |
|
|
ديروز جاتون خالي نباشه رفتيم دعوا . البته دعوا از نوع خوشبختياني .
با پدر و خواهر به سمت پاساژ مي رويم . همانجا كه آقاي [...] يك هفته است به بهانه هاي مختلف خواهرم را معطل مي كند . يك توليدي لباس كه قرار بود شنبه كار خواهر را تحويل دهد اما امروز پنج شنبه است . كارها آماده نيست و باز هم بهانه هاي واهي ... پدر با سكوت سنگين و با زبان خود آقاي [...] را مجبور مي كند پول سفارشات را پس بدهد . فروشنده سيگار مي كشد و مضطرب است ، با آن شاگرد هيچكاره اش. بيرون مي آيند و مي روند بالا . «ما هم الان مياييم ، يه كار كوچولو داريم» . من ، برادرم و سيد ، دوست برادرم. منتظر مي شويم تا مشتري ها از مغازه خارج شوند ، مردم آبرو دارند . وارد مغازه مي شويم و من در را مي بندم . برادرم يقه ي آقاي [...] را مي گيرد و كمي رجز مي خواند . شاگرد مغازه عزم خروج مي كند ، نمي گذارم . سيد برادرم را جدا مي كند و كمي آرامش . آقاي [...] مضطرب است اما ما ، نه . ما براي دعوا نرفتيم و كمي شدت چاشني كار شد . برادرم امر به نشستن كرد و بعد از كمي تعارفات نشستند . برادرم قصه گفت : «يه روز يه سري دزد چند وقتي بود غافله اي براي دزدي گيرشون نيومده بود . بهشون خبر دادن كه غافله اي داره مياد و اون ها هم زدن به غافله. وقتي داشتن بار غافله رو خالي مي كردن رئيس دزد ها ديد يه چيزي به گردن شتر جلوي غافله آويزونه . گفت اون چيه ؟ گفتن هيچي . گفت ميگم اون چيه ؟! يكي گفت اون يه دعا بود كه ما نوشته بوديم كه گير تو نيوفتيم . حالا كه تو داري اموال ما رو مي بري معلومه اون هيچي نيست . رئيس دزد ها دستور داد بار ها رو برگردونن و سوار شتر ها كنن . هم قطار ها اعتراض كردن ولي اون اهميتي نداد . رئيس غافله از وسط جمعيت بيرون اومد و پرسيد : چرا اين كار رو مي كني؟ رئيس دزد ها گفت . ببين من دزد مال و اموال مردم هستم ، دزد دين و ايمانشون كه نيستم» نگاهي به آقاي [...] كرد «ما به اعتماد لباس مذهبي تو بهت كار سپرديم» . حرف هايي زده شد «من سر اين كار 80 هزار تومني شما ، 2 تا هشتاد هزار تومن ضرر كردم» و برادرم «چون كوچولويي ، آدمي كه براي 80 تومن 2 تا 80 تومن ضرر بده كوچولوه مي فهمي كوچولو» . از مغازه بيرون آمديم و سيد ماند تا كمي نصيحت كند . جدا شديم . برادرم و سيد رفتند تا شام بخورند و كمي آواز بخوانند . ما هم بستني خورديم . پدرم مي گفت «شما كه وارد بازار كار ميشيد بايد از تجربيات ديگران استفاده كنيد.» راست مي گفت ، تجربه .... سربلند باشيد |
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:3 توسط علي |
|
|
کابوس شب کريسمس نام فيلمي از توليدات «تيم بورتون» هست . داستان فيلم در سرزمين هالووين ميگذره . همون طور که ميدونيد سرزمين هالووين جايي هست که وحشت و ترس از اونجا مياد و شخصيت هاي اين شهر همون کساني هستن که شب ها به خواب بچه ها ميان و اون ها رو مي ترسونن . شخصيت هايي مثل مار بزرگ ، مرده ، خفاش خون آشام ، ....
خود فيلم رو خيلي ها دوست ندارن (به خاطر شخصيت هاش) اما کل فيلم يک اثر موزيکال هست که براي من خيلي جذاب و جالبه . توي اين مطلب قصد دارم دريافت هاي خودم رو از فيلم بنويسم و ديدن فيلم رو به عهده ي خواننده هاي بلاگ ميگذارم دريافت ها : خوب در نهايت اينکه ديدن هر فيلم با برداشت هايي متفاوت همراه هست و دقت نظر در فيلم ها به حوزه ي فکري آدم ها مربوط ميشه . اميدوارم اگر تونستيد فيلم رو ببينيد از اينکه پيشنهاد کردم ببينيدش از دستم ناراحت نشيد . |
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:28 توسط علي |
|
|
بو پستي ايستيرم توركي يازام .البته ايجازه زينن تبريزلي لحجه اينن يازاجيام . بير خاطرم وار كه بيزه چوخ خوش گلده و ايسيرم يولداش لارا دا تعريف الييم . بيزيم فاميل دا بير گوجا خانم وار كه مامام گيل نچه آي مونان گاباخ اولاردا گناخيديلر.
بو خانم ، گيزلارينا گويون ديلي آلميشدي و بيللرين يولاميشدي . ولي اوغلون دا يولاميشدي بازارا كه ايينه ديلي ده آلسين و آپارسين گيزلارا. ايندي تيليفون دا ايستيير مطلب گيزلارا دسين . ديير ميش كه :«او ديل كه يولاميشم گويون پاچاسيدي ، اكبر ده يولاميشام ايينه گويونو آلسين». بيز بيلمديخ ديل نجور گويون پاچاسي اولار و ايينه گويونو نجور حيوان ده. بو مطلب و بوجور چيريخماج بيزه خاطره ايدي كه ايستديم توركي ديم نتيجه گيرليخ: شاد ياشاسوز |
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:35 توسط علي |
|
|
در روزي كه گذشت اتفاقات كما بيش جالبي برام افتاده كه نوشتنشون رو براي دفتر خاطرات شخصي نگه مي دارم . اما چيزي كه براي نوشتن توي بلاگ در نظر گرفتم مربوط به فيلمي ميشه كه در برنامه سينما 1 از شبكه 1 پخش شد .
اين فيلم همسرايان نام داشت . داستان فيلم مربوط به يك استاد موسيقي گمنام بود كه به عنوان ناظم در يك مدرسه مشغول به كار شد . در بدو ورود در روند فيلم آقاي ناظم متوجه ميشه كه بچه ها به جهت سياست هاي غلط آموزشي در اين مدرسه داراي اخلاقيات بدي هستن . در روند فيلم با تمهيداتي كه اين ناظم انتخاب مي كنه مدرسه رو به محيطي شاد تبديل ميكنه . در نهايت هم توسط مدير مدرسه اخراج ميشه و فيلم با روايت اخراج مدير مدرسه به سبب سياست هاي غلط رو به پايان ميره . پايان فيلم هم آدم رو ياد پايان داستان سارا كورو و انتهاي فيلم زندان مياندازه . چيزي كه تو فيلم وجود داره اشاره به قانوني از قوانين مطلق خداوند هست كه با عنوان “عمل و عكس العمل” از اون ياد ميشه . فقط نحوه ي استفاده توسط آقاي مدير اشتباه و توسط آقاي ناظم درست هست. با مثال ساده و ملموسي جريان رو توضيح مي دم . يادتون هست توي مدرسه كه درس مي خونديد اتفاق افتاده باشه كه به دفتر احضار بشيد يا حتي بگن ولي محترمتون رو فردا بياريد!؟ مسائلي مثل جلسه اوليا و مربيان و پول و اينا رو بگذاريد كنار ، چيزي كه مهم هست همون بي انضباطي هست . من خودم يادمه تقريبا هميشه دو گروه آدم توي دفتر پيداشون مي شد ، يا كساني كه شاگر اول و اينا بودن يا كسايي كه خطايي كرده بودن . در اينجا هم مثل فيلم هاي سينمايي بعضي ها فقط سياهي لشكر بودن . خوب حالا فكر كنيد تا به امروز كسي شما رو به دفترش صدا كرده تا بهتون بگه در درس خاصي پيشرفت محسوسي داشتيد ، يا مثلا ولي محترمتون رو بخواد و خبر بده كه فرزند دلبند و قند عسلشون در فلان درس پيشرفت كرده . من كه يادم نيست. به اين نوع مديريت (ياد دكتر پورشافعي به خير) ميگن مديريت مچ گيري (“عمل و عكس العمل”) . اين يعني اينكه هر وقت شاگردتون ، برادر و خواهر كوچكتون ، فرزندتون و... كار بدي كرد سريع صداش كنيد و توبيخش كنيد ولي اگر كار خوبي كرد خوب وظيفه ش بوده و بايد هم انجام ميداده . متوجه شديد چه اتفاقي افتاد؟! كار بدي انجام شده آنگاه تنبيه و توبيخ اگر بانك آگاهي هاي بالا رو داشته باشيد نتيجه چه خواهد بود ؟ كار خوب عمل محسوب نمي شود، در نتيجه كار خوب حذف مي شود، و چند نتيجه ي ديگه : براي ياد گرفتن قاعده ي عمل و عكس العمل خوندن كتاب “ويل دان” اثر كنث (كن) بلانچارت رو پيشنهاد مي كنم . نتيجه گيري: (دلم براي نتيجه گيري تنگ شده بود) |
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:50 توسط علي |
|
|
توي چند روز گذشته به شدت مشغول كار بر روي يك نرم افزار اوتوماسيون بودم و در
بيشتر مواقع ترانه هاي گروه عقرب ها همراهم بود . ميدونم كساني كه علاقه اي به
موسيقي هارد راك ندارن علاقه ي خاصي هم به عقرب ها ندارن ولي من شعر هاي اين گروه
رو دوست دارم . امروز تصميم گرفتم يكي از شعرهاي عاشقانه ي اين گروه رو توي بلاگ
بگذارم . نام شعر پروانه ي زرد هست
در قلعه خدايان اين زيبا نيست ؟ خوب بنگر ! پسري در كنار ساحل نشسته اين زيبا نيست ؟ خوب بنگر ! شاد و سربلند باشید موزيک و ترانه ی شعر |
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:12 توسط علي |
|
|
چند روزي هست كه دارم به يه مساله اي فكر مي كنم .
دو تا مراسم هست كه پيشنهاد مي كنم بهش فكر هم نكنيد . از اون مهم تر اينكه اصلا هم به خيالتون نياد كه مي تونيد حالا يه كاريش بكنيد . البته بستگي به اين داره كه بچه پولدار باشيد يا نه اما اگر به طور كلي از قشر متوسط به پايين جامعه هستيد بي خيال بشيد . اون طور كه من حساب كردم براي گذر ازهر كدوم از اين 2 تا مراسم بايد پولي معادل كفاره 6 ماه روزه خوري يا 60 ماه حقوق كارمندي (البته اگر بچه بسيجي هستيد و مي خواهيد ساختار شكني كنيد و بگيد ما مخالف .... هستيم و..) خرج كنيد خوب فكر كنم هر 2 تا مراسم رو خوب مي شناسيد . اوليش رو كه مي خوام بگم دست ما نيست و يكي ديگه آشش رو برامون مي پزه و دوميش هم تقريبا همينطوريه اوليش : خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه ، بله ، مقصودم مردن و از دنيا رفتنه . البته فكر مي كنم لازم نيست زياد توضيح بدم اما از اونجايي كه اينجا اينترنت هست و از هر جايي ميان و مطلب رو مي خونن و شايد با تهران آشنا نباشن خدمتتون عرض مي كنم . دوميش : انشاء الله به پاي هم پير بشيد . خوب اين يكي رو كه ميگي همه قند توي دلشون آب شده حالت ذوقمرگي بهشون دست ميده . از اينجا به بعد به ازاي هر مبارك باشه بيشتر بايد تنتون بلرزه . چرا ؟! عرض مي كنم . والا بنده كه تصميم گرفتم در سن 50 سالگي وقتي تونستم قبر مناسب تهيه كنم و يك خونه ي نقلي بخرم برم دنبال زن گرفتن (خوبه بدونيد اينطور كه ميشه ديد توي اون سن و سال زود تر همسر پيدا ميشه كرد) خدا به همه عمر طولاني و خوشبختي عنايت كنه |
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:5 توسط علي |
|
براي گرفتن ساعت هاي ديگه اينجا كليك كنيد
اگر ديديد نمي تونيد نظرات رو ببينيد روي گل كوچولوي
( |
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
فعلا فقط تو اين دفتر خاطرات مي نويسم و حرف هاي قشنگ . ولي اگر كسي دوست داشت حرف هاي تخصصي در باب كامپيوتر هم خواهيم زد
|
| پيوندهاي روزانه |
|
ديدن صورت حساب موبايل پتانسیل و.... نمونه بانک اطلاعاتی asp.net هرچی ویروس ها می بافن پنبه کن نماز شب Flash Browser بازي پازل هشت تايي يك ASP سرور كوچولو آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
سفرنامه مراسم ها تحليل فيلم |
| بلاگ هاي شخص خودم |
|
گاهي سنگ صبور من و همسر (آينده) عبد عبيد فلسطين ما |
|
RSS
|
