تبليغاتX
گاهي سنگ صبور
تصميم گرفتم بخشي از داستان زندگي مجازي خودم رو تعريف كنم .
يه كم كامپيوتر بلد بودم چون سال 74 داس رو ياد گرفته بودم و كلي اين ور و اونور با سيستم ور رفته بودم .اون موقع ها يكي از دوستام مي گفت «من هم آهنگ گوش مي كنم و هم بازي مي كنم» ولي من نمي فهميدم چه جوري!؟ اون ميگفت ويندوز داره اما من بازم نمي فهميدم ! سال 75 يا 76 بود و من و شروين رفتيم جهاد دانشگاهي براي آموزش 3D Max 2.5  از اونجا پام به ويندوز باز شد . توي اون كلاس 19.5 شدم . همون زمان ها توي دبيرستان با صادق كوئيك بيسيك مي نوشتيم و حال مي كرديم (با يه سيستم 286)
اگر اشتباه نكنم سال 77 يا 78 تصميم گرفتم يه ايميل داشته باشم . تا اون موقع اصلا اينترنت نديده بودم و ازش سر در نمي آوردم .توي محل ما ساعتي 2000 تومن پولش بود و تهران هم 1200 تومن. فقط مي دونستم آدم ميتونه ايميل داشته باشه . رفتم كافي نت يكتا و 500 تومن دادم و آقاي كافي نتي برام يه ايميل باز كرد . اون ايميل ali_max110@yahoo.com بود . اون موقع ها 6 مگابايت جا داشت و خوب هم بود .
هميشه براي اينكه ايميلم رو چك كنم ميرفتم كافي نت و چون اينترنت اكسپلورر رو نميشناختم اول مسنجر رو باز مي كردم و بعد از اونجا ميرفتم توي ايميل . تقريبا 3 تا 4 سال با اين و اون ايميل بازي مي كردم . دوستاي اروپايي كه توي ايران باهاشون آشنا شدم و باهاشون ادامه دوستي مي دادم . همون سال ها شروين (دوست همكلاسيم) گفت يه سايتي هست به اسم interpals كه مي توني توش چت كني و دوست پيدا كني . من هم رفتم و اونجا عضو شدم . چت جاوا داشت و چون هنوز XP  نيومده بود كه با جاوا مشكل داشته باشه من هم راحت اوجا چت مي كردم .
بعد از اون فهميدم كه چطور ايميل باز كنم . توي hotmail ، noavar ، yahoo ، mail.com و هزار جاي ديگه ايميل ساختم . با دوستاني از آمريكا ، ژاپن ، چين ، چك ، انگليس ، آلمان ، نيجريه ، مصر و .... آشنا شدم و ديگه زندگي شروع شد . بعد رفتم هزار تا گروه عضو شدم . گروهايي مثل Friendfinder ، polyglot , Blacksingles , Americansingles , gazzag , Hi5 , Orkut , cloob , Iran360 , tagged , Goodreaders, yahoogroups , irExpert , Expert-exchange , codeproject و هزار جاي ديگه . كلي ارتباط با اين ور و اون ور دنيا . با يه دوست 50 ساله كه لوازم حفاري مي فروخت و يا يه دوست 17 ساله كه خيلي مذهبي (مسيحي) بود .
يهو بعد از چند سال ، سال 82 فهميدم كه ميشه آدم بلاگ داشته باشه . براي خودم 2 تا بلاگ ساختم توي پرشين بلاگ و سعي كردم حرفاي خوب بزنم به فارسي و انگليسي . تا اينكه پرشين بلاگ هك شد و ما مونديم روي هوا . رفتم سراغ بلاگفا و اين بلاگ رو زدم .بعد هم «من و همسر» و «سنت ها» و ... .
توي دوره ي كارداني با دوستان به پيشنهاد رئيس گروه روي پروژه سايت itto-arak.org كار كرديم و من تازه فهميدم html يعني چي . اون موقع ها دوستاني كه asp 3.0  مي نوشتن برامون كلاس ميگذاشتن كه اگر بخواهيم براتون يه صفحه ي ارتباط با ما بزنيم چقدر كار داره و چه قصه ها و اينا . ما هم منت مي كشيديم و صاحاب يه صفحه ارتباط با ما مي شديم . اون وقت ها چند تا سايت طراحي كردم و توي فضا هاي رايگان (مثل 20m.com و ... ) گذاشتم . براي خودم ادعاي وب داشتم و هر شب توي اينترنت ول مي گشتم . تا اينكه با خوندن كتاب «asp3.0 در 21 روز» برنامه نويس وب شدم و سايت كتاب انديشه رو ساختم .
اولين داميني كه خريدم andishegaran بود و بعد ketabeandishe بعد از اون 20 تا ديگه هم گرفتم و هر سال كلي پول ميدم . بماند .
وقتي رفتم بيرجند ، ترم اول استاد گفت بهتون asp.net ميگم با #C . من كه نه از دات نت خوشم ميومد و نه #C بلد بودم مجبور شدم روي هر دو كار كنم و تابستون همون سال bahman.ir رو طراحي كردم . بعد اون همه ي سايت هام رو با C#.net طراحي كردم و شدم دات نت كار .
الان هم هنوز به همه ي گروه هام و ايميل ها سر ميزنم (البته اگر بتونم) و هنوز هم توي دنياي مجازي ول مي گردم . اين روز ها چند تا دوست عرب و كره اي پيدا كردم و دارم ايميل بازي مي كنم و هنوز هم ايميل رسميم همون اولين ايميل و سايت محبوبم interpals.net هست ، همون جا كه اولين چتم رو انجام دادم و اولين دوستان اينترنتيم رو پيدا كردم .
در پناه خدا شاد و شادكام باشيد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:59  توسط علي | 
گاهي آدم تصميم ميگيره در مورد مطلبي بنويسه . يعني در اصل تصميم ميگيره بنويسه ، ‌بعد كلي چيز به ذهنش مي رسه . توي اين چند روز تصميم داشتم در مورد موضوعات مختلف بنويسم . مهم ترين هاشون يكي در مورد كپي رايت بود و دومي كلاس درس. راستش در مورد آرامش ، هدف ،‌ مسائل سياسي و... هم مي خواستم بنويسم اما اون دو مطلب بيشتر ذهنم رو مشغول كرده .
در مورد كپي رايت چند جمله ي كوتاه مي گم و ميرم . دوستي دارم كه هم تيمي من در طراحي سايت ها و نرم افزار هام هست . اين دوستم 4 ماه روي يه سايت كار كرده و اون رو با استاندارد هاي روز دنيا مطابق ساخته و يه سايت كاملا استاندارد طراحي كرده . حالا تصور كنيد درست بعد از 1 ماه يكي كه ادعاي طراحيش ميشه اومده و كل سايت رو براي خودش كپي كرده . جالب اينجاست كه Author سايت هنوز به اسم اين دوست من هست . از اون جالب تر اينكه آقاي دزد محترم بجاي عذرخواهي ميگه : «شما بنده رو رنجونديد» . بابا خدا وكيلي آدم ميمونه نوي كار دنيا .
سايت دوست بنده «روياگر» هست  و سايت آقاي دزد «... (به دستور روياگر حذف كردم)» . بد نيست شما هم در عصبانيت ما شريك بشيد . بابا اين يكي ديگه استفاده از نرم افزار كفار و دشمنان نيست كه ، طرف خوديه .
مطلب دوم يه درد دروني هست كه بازم تازه شده . داشتم فكر مي كردم من اگر استاد بشم يه جمله رو همون اول به شاگردام ميگم . ميگم : «2 تا كار توي زندگيم نكردم و هر كسي هم سر كلاسم تصميم گرفت يكي از اين 2 كار رو انجام بده خودش از كلاس خارج بشه و يا درس رو حذف كنه . يكي تقلب كردنه و دومي جمله ي استاد خسته نباشيد در زمان كلاس هست » اين آخريه كفرم رو در مياره . بابا كلاس 2 ساعت طول ميكشه ، بشينيد توي صندليتون ديگه .
اين مدت يه كلاسي توي دانشگاه صنعتي شريف شركت مي كنم . براي من شركت توي اين كلاس بسيار مهم هست . حالا جلسه اول كه استاد داره از تجربيات خودش تعريف مي كنه و مولتي مديا هم نشون ميده و كلاس اصلا خسته كننده نيست دانشجوي شريف هنوز يك ساعت نشده ميگه «استاد خسته نباشيد» . از گفتن اين جمله حالم بد ميشه ، عصباني ميشم و از گوينده اش متنفر .
چه كنم ديگه هنوز ياد نگرفتم ايراني باشم . يه كلاس رو از وسط ببرم و بعد به وزير علوم گير بدم . والا چي بگم . به قول يكي از دوستان «ما حتما پيشرفت مي كنيم»
دلم خون شد وقتي ديدم توي صنعتي شريف هم اين جمله گفته ميشه .
در پناه خدا موفق و سربلند باشيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:56  توسط علي | 
خيلي ها شنيدن كه من با كامپيوتر بازي نمي كنم . البته دروغ نباشه بازي مي كنم چيزايي مثل freecell يا crazy chicken يا حتي rocket mania اما اينها عموما بسيار ساده هستن و براي خستگي در كردن و استراحت فكري خوب هستن .
اما دوستان زيادي رو سراغ دارم كه بازي هاي سنگين بازي مي كنن كه علاقه ندارم اسمشون رو اينجا بيارم . بازي هايي پر از كشت و كشتار و جنگ و خونريزي . جنگ هايي كه عموما افراد مثبت ، سرباز هاي آمريكايي هستن و دشمن ، دشمنان آمريكا يا حتي اونايي كه قراره دشمن بشن .
اين چند روز يكي از دوستان داداش مهمون ما هست . يه لپتاپ فوق العاده داره كه هر بازي رو اجرا مي كنه . چيزايي كه با هر كامپيوتري كار نمي كنه . از اون جمله بازي هست كه در نامش از وظيفه صحبت شده . توي اين بازي كه بسيار قوي هم طراحي شده (راستش بنده در كف هستم) يه سري آمريكايي و روسي (كه نمي دونم به چه مناسبت با هم رفيق شدن) در كشور هاي مختلف عمليات انجام ميدن . جاهايي مثل ژاپن و عراق  .
اون چيزي كه من رو بر اون داشته كه اين مطلب رو بنويسم جمله اي از حضرت علي هست كه در ادامه بهش اشاره مي كنم . داشتم صحنه هايي از بازي رو نگاه مي كردم . در قسمتي از بازي شخصيت داستان ( كه الان ما هستيم) توسط عراقي ها دستگير ميشه . توي ماشين امكان ديدن اطراف به شخصيت داده شده ، پس مي تونيد همه جا رو خوب ببينيد . در خيابون هاي عراق بعثي ها دارن جوون هاي عراقي رو مي كشن ، شكنجه مي كنن ، تفتيش مي كنن ، تيربارون مي كنن و شخصيت (بازيكن) ناظر هست . در پس زمينه دستورات جهاد و قتل با صداي سيد حسن نصرالله در حال پخش هست . شما همه ي اين فجايع رو ميبينيد و در نهايت بعد از تعارف اسلحه توسط چند افسر به هم با يه گلوله كشته ميشيد .
برداشت اول : به عنوان يه جوان يا نوجوان اروپايي و آمريكايي از همه جا بي خبر شما نوعي حس عراقي ستيزي پيدا مي كنيد . به خاطر قدرت بازي (كه واقعا تحسين بر انگيز هست) بازيكن در متن جنگ هست و نوعي حس تنفر از يك عراقي و البته صدايي كه در شبكه ي فاكس و سي ان ان سيد حسن نصر الله معرفي ميشه در بازيكن پديد مياد . در اين ميون در جاي جاي بازي محل ايران هم مورد توجه قرار مي گيره و شما نسبت به جنگ با ايران هم احساس تمايل مي كني. بعد از اين جور بازي ها اون هم با اين توانايي و تداوم اگر به شما بگن كه عراقي ها داشتن زندگي مي كردن (البته در محدوديت) و الان ديگه زندگي كردن هم براشون به آرزو تبديل شده ، باور نخواهيد كرد و اگر شبكه المنار و پرس تي وي هم نباشن كه فلسطين رو نشون بدن مثل اون دوست آمريكايي مي پرسيد «چرا مسلمون ها ، اسرائيلي هاي بيچاره رو مي كشن» .
برداشت دوم : دشمن با تمام قدرت وارد عرصه ي جنگ شده و داره كارش رو به خوبي انجام ميده (البته از ترس برخي از دوستان نزديك بين و قشري نميتونم بگم ما با دشمن چه كرديم ، ممكنه بحث بي خودي راه بياندازن)
برداشت سوم : حضرت علي عليه السلام مي فرمايند «اين واقعيت قلب انسان را مي ميراند و دچار غم و اندوه مي كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقيد (خطبه 27 نهج البلاغه)» .
برداشت چهارم : وحدت دستور برتر اسلام است . همان وحدتي كه در دنياي كفر امروز هست و در دنياي اسلام امروز بسيار كم هست .
برداشت پنجم : كاش همه ي دنيا crazy chicken و Granny و snail mail بازي مي كردن .
در پناه خدا سرفراز و آزاده باشيد .
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:53  توسط علي | 
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را   که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين   به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند   چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ   به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن   که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من   چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب   که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان   چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت   متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت   که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت   چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان   که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم   که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي   به پيام آشنائي بنوازد ، آشنا را»
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب   غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
(شهرِیار)

در اين روز ها از دوستان التماس دعا دارم . دعا براي خودم ،‌همه ي جوون ها و ظهور حضرت حجت روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:9  توسط علي | 
حقير را حال كسالت حاصل شدي و گرفتگي قلم عارض ، پس روزي چند از نگاشتن دست كشيدي و به خواندن مشغول . و چنانكه از اهالي قلم و صاحبان وب نمايان بودي احوالات اين حقير تسري داشتي. وانگهي شبانگاه يوم اربع از ماه شهريور بر خود نهيب زدي كه چه حاصل از ننوشتم و هر از چندي رفرش  كردن .
دست بر قلم گذاردي و خطي چند بنگاشتم كه احوالاتم چونان است و چنين است و ...
به وقت حال 28 بار مورد لطف گشتم و پاسخ ها شنيدم ، كه اكنون پاسخي كوتاه مرقوم مي نمايم شايد كه مقبول افتد :

جناب مسعود مرا عبرتي و تعجبي چند از خاطراتتان حاصل شد .
جنابان باران و شيپورچي ، همراهي را سپاس . شايد كه چون من راهي يابيد و فارغ گرديد.
سركار رهگذر از نگاشته ها سپاس و پر كردن ها كه كار نيكو كردن از پركردن است.
سيد رحيم عزيز سلامي گرم از ما بستان و دوستان اراك را تقديم دار.
جناب ياسر اين حقير را معرفت زياد نبود و سرزدن را به قوت ايميل حاصل مي شود . دريغ مفرماييد .
علي آقا آهسته آهسته شما نيز به جمع خطاب و وعاظ مي پيونديد . اندكي راه ...
سركار شيوا نقدهاتان زيباست اما شعر هاتان زيبا تر . مستفيذ نماييد .
حضرات آبجي خانم و نفيسه كه از اتاق ديگر مرا مورد لطف مي داريد ، بوسه اي مهمان بنده ايد (خواهر هاي نازنين حقير هستند)
استاد احمد چگونه مرا جستي كه اين جا يافتن ميسر شد؟
سركار شيطون بلا بلاگتان هم شيطنت آميز بود و مفرح .
جناب ابراهيم به كار خواهم بست و ياد آوري را سپاس فراوان دارم .
سركار مليحه دنيا هم بزرگ است و هم كوچك ، به كوچكيش بنگريد و بر بزرگيش شاد باشيد كه اين نيز بگذرد.
سركار خرده پا از مصاحبتتان هميشه مرا ثمراتي حاصل مي شود . سپاسگذارم.
جناب هم دانشگاهي از همدردي تان ممنون اما معرفي را بر حقير روا داريد .
سركار نينا اشعارتان بر روح اثر مي گذارد و دل را مي نوازد . شعري را مهمان خواهم كرد .

در پناه ايزد منان شاد و سربلند باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:20  توسط علي | 
اين روز ها دلم ميخواد يه چيزي بنويسم و توي بلاگ بگذارم اما از شما چه پنهون دست و دلم به نوشتن نميره . راستش حوصله ي كاري رو ندارم . كارها پيچيده توي هم و تموم نميشه . البته زياد نيستن ها اما نميدونم چرا تموم نميشن . از همه مهمتر اينكه دل و دماق كار كردن هم ندارم .
خوب از طرف ديگه يك ماه چيز ننوشتن توي اين بلاگ و چند ماه ننوشتن توي بلاگ هاي ديگه هم مزيد بر علت شده كه ندونم چكار كنم. سفرنامه نوشتنم نمياد .از اجتماعي نوشتن مي ترسم چوم حوصله ي مباحث سياسي ندارم . تحليل فيلم و ترانه هم ديگه زيادي ميشه .
خوب چه كار كنم ؟!؟!
البته اتفاق خوب هم زياد افتاده برام، اما حوصله ي سررفته اين حرفا حاليش نميشه .
دنبال پيشنهاد و اينا نيستم. همينجوري بيايد نظر بديد توي بلاگ، بگيد «خوب مي نويسي ،‌به بلاگ منم سر بزن» يا مثلا «جالب بود ، منتظر حضورت توي بلاگم هستم» و از اين جمله هاي كليشه اي . خسته شدم بسكه نظرات پست آخر 21 تا بود و زياد نشد . من هر 20 دقيقه يه بار نظرات بلاگم رو چك مي كنم . فكر كنيد 5 روز هست كه نظرات از 21 تا بيشتر نشده .
منتظرم . بيايد الكي نظر بديد . اما گل خالي و اينا نفرستيد . يه چيزي بگيد كه دلم شاد بشه .
در پناه خدا شاد و سربلند باشيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:23  توسط علي | 
پنج شنبه و جمعه ي گذشته رو مشهد بودم . با دوستاني خوب كه توي سفرنامه بهشون اشاره مي كنم . اميدوارم در اتفاقات سفر با من هم احساس بشيد . با اجازه از اسم كوچك ها استفاده مي كنم تا سببي بر معرفي نباشه. جاي خيلي ها خالي بود ، حتي براي 2 روز .

ساعت 6 عصر بليط رزرو كرده بودم،‌ تلفني، تعاوني 1 ، با تعاوني 15 ، 6:30 رفتم . 10 رقمي و دل شكسته ، طنز و مذهب ، اتفاقات حساب شده ي دزد ها و روند شكسته ي عشاق ، شايد مثل دلهاشان. و بالاخره مي رسيم 9:30 صبح . در محل كتابخانه ي ترمينال مشهد كمي بدايه ورق زدم و فهميدم كه دلايل اصاله الماهيه اي ها خودماني مذخرف است . مرتضي آمد و كمي از Grid صحبت كرديم و مريم و مهديه ملحق شدند. آخرين همراه هم خانم عفت بود كه رسيد «پشت به پشت هم بوديم اما همديگه رو نميديديم» و اين را مريم مي گفت و عفت تاييد مي كرد. ساك هاي من را به امانات حرم سپرديم و دوري زديم . راهنما مرتضي بود و اتاق هاي 65 هزار توماني و 42 هزار توماني . ميعاد را ميعادي نشد حتي با معرفي دختر خاله ي مرتضي اما در متل ريحانه النبي اتاق گرفتيم . 4 تخته 22 هزار تومان نه حرف من باشد و نه حرف شما . ناهار مرغ خورديم ، تند بود و شور و خشك اما چسبيد ، به بعضي ها كه خيلي بيشتر چسبيد . حرم رفتيم و دعايي و شب را عفت زرنگتر بود . دلم را در حرم و ميان دعاي كميل گذاشتم و با دوستان گشت زديم . نيما هم بود و چيپس با طعم ليمو هم جالب بود . شب را در حرم ماندم و صبح دعاي ندبه . صفحه در ميان خواندم . يك صفحه دعا ، يك صفحه خواب . و نفسي كه هلاك شد (چون رازي ميان حقير و خدا باشد) ناهار را دوستان آوردند «غذاي حرم بود براي شما هم نگه داشتيم» . برادرم مي گفت «بابا خالي بستن مگه غذاي حرم گير مياد ، از بيرون گرفتن و بهت گفتن غذاي حرم بوده» اما من غذاي حرم خوردم ، جايتان خالي .
نخودچي خريدم و نقره ديدم . و انگشتر هايي كه برق مي زد «آقا اين گوشواره ها چنده ؟» ، «اونا ... تومن هست . با گردن بندش 2 برابر ميشه تفريبا...»  و من مثل هميشه به جواهرات بيشتر نظر دارم. نخودچي خريدم و برگشتيم . «با اينا نميشه بري توي حرم» «بابا اين نخودچيه ، چيزي نيست » اما قانون با نخودچي جور نبود . حرم را از بيرون دور زدم. استاد از «جدال با مدعي» مي گفت و نظرات بي اساس در اگزستانسياليسم. وسايلم را از اتاق برداشتم و خداحافظي كردم . خانم مهديه قاووت سوغات كرمان هديه فرمودن و شرمندگي ما دو چندان شد. به ترمينال رسيدم . 6:30 سوار شدم و اينبار اخراجي ها 2 را ديدم .
ساعت 1 ظهر خانه بودم و 2:15 مادر شير و قاووت خورد .
كسي مي گفت «ائمه دائم السلام هستند ، ما نا شنواييم» و من هم چون ما .
جالب بود نماز جمعه با عرب و پاكستاني و ايراني و هندي ، دارالحجه ، مزار شيخ نخودكي ، مزار شيخ بهايي و باغ نادري كه در آن برنامه ++C تصحيح كردم .
نائب الزياره بودم و همه ي دوستان و فاميل را دعا كردم . مخصوص و عام .
در پناه خدا سربلند و سرفراز باشيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:44  توسط علي | 
چند روز گذشته رو در کنار چند تا از دوستان نوجوان بودم و مدتی رو در مورد انتظار و فرج صحبت کردیم . البته در همین رابطه سوالاتی هم در مورد منتظر و مسولیت های اون مطرح شد . در مورد انتظار ، فرج و مسئولیت های منتظر در چند پست مطالبی رو توی بلاگ «عقاید اسلامی» قرار می دم و برای شروع در مورد انتظار مطلبی رو می نویسم . از اینکه به اون بلاگ سر بزنید و من رو از نظراتتون بهره مند کنید خوشحال می شم .

در عقاید اسلامی و خاصه شیعه مفهومی وجود داره به نام انتظار . اگر ساکن کشور ما ایران باشید متوجه میشید که این عقیده همیشه در حال تکرار هست و در مجامع و جوامع دینی روی اون صحبت زیاد میشه . با چند سوال شروع می کنم و با پاسخ به اونها مطلب رو بیان می کنم .

انتظار چه ؟ انتظار از چه ؟ انتظار از که ؟ انتظار یا صبر و صبر یا توکل ؟؟ .... ادامه در بلاگ «عقاید اسلامی»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 4:21  توسط علي | 
سلام بر ماه رجب
سلام بر ماهي كه درافتخار ورود مولا را يافته است .
سلام بر ماهي كه رجعت بانوي صبر و كرامت ، زاده ي مهر و محبت را ديده است .
سلام بر ماهي كه آغاز ماه هاي بركت و رستگاريست .
سلام بر رجبيون.
سلام بر آنان كه اين ماه را درك مي كنند.
سلام بر آنان كه راه رستگاري را در اين ماه دوان دوان طي مي كنند .
سلام بر معتكفين درگاه دوست .
سلام بر امام حاضر.
سلام بر پايه ملك و ملكوت .
سلام بر عباد الله الصالحين .

تولد حضرت امام علي عليه السلام ، قطب عالم امكان و مولاي متقيان رو به همه ي دوستان تبريك ميگم.
ما را هم از دعاي خيرتون بي بهره نگذاريد . در اين ماه همه رو به عاقبت به خيري دعا كنيد .
در پناه خدا سعادمتند و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:8  توسط علي | 

مردي
با تمام پادشاهيش
عشق دوران نوجوانيمان
با رقص پا هايش
و آنچه حتي جردن نمي توانست
با لباس هاي رنگين
سفيد و طلايي و سرخ
و پر فروش ترين آلبوم جهان .
ياد كفش هايش
و ترانه هايش
و هر آنچه نوجواني مان را يادمان مي آورد .

مايكل جكسون در سن 50 سالگي پس از 40 سال شهرت جهاني درگذشت
او پدر يتيم هاي بسياري بود كه توسط موسسه حمايت از يتيمانش اداره مي شد .
يادش به خير .


ترانه ي «كودكي»

Have you seen my Childhood?
I'm searching for the world that I come from
'Cause I've been looking around
In the lost and found of my heart...
No one understands me
They view it as such strange eccentricities...
'Cause I keep kidding around
Like a child, but pardon me...

People say I'm not okay
'Cause I love such elementary things...
It's been my fate to compensate,
For the Childhood
I've never known...

Have you seen my Childhood?
I'm searching for that wonder in my youth
Like pirates in adventurous dreams,
Of conquest and kings on the throne...

Before you judge me, try hard to love me,
Look within your heart then ask,
Have you seen my Childhood?

People say I'm strange that way
'Cause I love such elementary things,
It's been my fate to compensate,
For the Childhood I've never known...

Have you seen my Childhood?
I'm searching for that wonder in my youth
Like fantastical stories to share
The dreams I would dare, watch me fly...

Before you judge me, try hard to love me.
The painful youth I've had

Have you seen my Childhood

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:18  توسط علي | 
 

براي گرفتن ساعت هاي ديگه اينجا كليك كنيد

اگر ديديد نمي تونيد نظرات رو ببينيد روي گل كوچولوي () آخر مطلب كليك كنيد

 
صفحه نخست
پست الكترونيك
من نامه
آرشيو
درباره وبلاگ
نو مي شوم ، به سنت بهار
سبز مي شوم ، به سنت دشت
لطيف مي شوم ، به سنت باران
تا روزي كه باران رحمت بهار ، دشت سبزمان را گل باران كند.

مطالب اين روزها
من در دنياي مجازي
ما حتما پيشرفت مي كنيم
بازي و وظيفه
علي اي هماي رحمت
اندر احوالات حقير
حوصله
سفرنامه مشهد
انتظار
سلام بر ماه رجب
پادشاه پاپ

پيوندهاي روزانه
روياگر (آموزش و استاندارد هاي وب)
شبكه جهاني خبر
ليست و فهرست حزب هاي قرآن كريم
ديدن صورت حساب موبايل
پتانسیل و....
نمونه بانک اطلاعاتی asp.net
هرچی ویروس ها می بافن پنبه کن
نماز شب
Flash Browser
بازي پازل هشت تايي
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشيو موضوعي
سفرنامه
مراسم ها
تحليل فيلم
نسبتا سياسي
شعر ها
پيوندها
بلاگ اختصاصي 84
گروه اختصاصي 84
گروه شبانه 84
رز هاي صورتي
دفتر خاطرات
مستانه
خانه آريادخت
عرش عشق
بنده خدا
بلاگ تخصصي موسيقي ARMP
همه چيز در كامپيوتر
انجمن علمي زبان بيرجند
كتابداري مدرن (MLIS)
مريد مولانا
حيرووون
ریحووون
شيپورچي
بدون عنوان
نا گفته ها
جيغ و داد (اميدهاي فردا)
داستان کوتاه
((اباصالح رو حي فداك))
هیأت محبان اهل بیت(ع) خدابنده
روح سرد
آرامش(زمزمه هاي تنهايي)
كهبد
عزرائيل فرشته مقرب خدا
شیوا فرازمند
انشاالله که مزخرف نیست
نبي کرمعلي زاده
Neo Elia On Air
Transl8or
من به توان تو
وب نگاشت
برترين زن
معرفی سریال های جهان
دير تش باد
گل نرگس
شاید روزی راست بگویم
مثل يك توهم مزمن ...
رسانه بهار
Cyber English Meetings
بلاگ هاي شخص خودم
گاهي سنگ صبور
من و همسر (آينده)
عبد عبيد
فلسطين ما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال كيوان

Max