![]() |
![]() |
|
|
تصميم گرفتم بخشي از داستان زندگي مجازي خودم رو تعريف كنم .
يه كم كامپيوتر بلد بودم چون سال 74 داس رو ياد گرفته بودم و كلي اين ور و اونور با سيستم ور رفته بودم .اون موقع ها يكي از دوستام مي گفت «من هم آهنگ گوش مي كنم و هم بازي مي كنم» ولي من نمي فهميدم چه جوري!؟ اون ميگفت ويندوز داره اما من بازم نمي فهميدم ! سال 75 يا 76 بود و من و شروين رفتيم جهاد دانشگاهي براي آموزش 3D Max 2.5 از اونجا پام به ويندوز باز شد . توي اون كلاس 19.5 شدم . همون زمان ها توي دبيرستان با صادق كوئيك بيسيك مي نوشتيم و حال مي كرديم (با يه سيستم 286) اگر اشتباه نكنم سال 77 يا 78 تصميم گرفتم يه ايميل داشته باشم . تا اون موقع اصلا اينترنت نديده بودم و ازش سر در نمي آوردم .توي محل ما ساعتي 2000 تومن پولش بود و تهران هم 1200 تومن. فقط مي دونستم آدم ميتونه ايميل داشته باشه . رفتم كافي نت يكتا و 500 تومن دادم و آقاي كافي نتي برام يه ايميل باز كرد . اون ايميل ali_max110@yahoo.com بود . اون موقع ها 6 مگابايت جا داشت و خوب هم بود . هميشه براي اينكه ايميلم رو چك كنم ميرفتم كافي نت و چون اينترنت اكسپلورر رو نميشناختم اول مسنجر رو باز مي كردم و بعد از اونجا ميرفتم توي ايميل . تقريبا 3 تا 4 سال با اين و اون ايميل بازي مي كردم . دوستاي اروپايي كه توي ايران باهاشون آشنا شدم و باهاشون ادامه دوستي مي دادم . همون سال ها شروين (دوست همكلاسيم) گفت يه سايتي هست به اسم interpals كه مي توني توش چت كني و دوست پيدا كني . من هم رفتم و اونجا عضو شدم . چت جاوا داشت و چون هنوز XP نيومده بود كه با جاوا مشكل داشته باشه من هم راحت اوجا چت مي كردم . بعد از اون فهميدم كه چطور ايميل باز كنم . توي hotmail ، noavar ، yahoo ، mail.com و هزار جاي ديگه ايميل ساختم . با دوستاني از آمريكا ، ژاپن ، چين ، چك ، انگليس ، آلمان ، نيجريه ، مصر و .... آشنا شدم و ديگه زندگي شروع شد . بعد رفتم هزار تا گروه عضو شدم . گروهايي مثل Friendfinder ، polyglot , Blacksingles , Americansingles , gazzag , Hi5 , Orkut , cloob , Iran360 , tagged , Goodreaders, yahoogroups , irExpert , Expert-exchange , codeproject و هزار جاي ديگه . كلي ارتباط با اين ور و اون ور دنيا . با يه دوست 50 ساله كه لوازم حفاري مي فروخت و يا يه دوست 17 ساله كه خيلي مذهبي (مسيحي) بود . يهو بعد از چند سال ، سال 82 فهميدم كه ميشه آدم بلاگ داشته باشه . براي خودم 2 تا بلاگ ساختم توي پرشين بلاگ و سعي كردم حرفاي خوب بزنم به فارسي و انگليسي . تا اينكه پرشين بلاگ هك شد و ما مونديم روي هوا . رفتم سراغ بلاگفا و اين بلاگ رو زدم .بعد هم «من و همسر» و «سنت ها» و ... . توي دوره ي كارداني با دوستان به پيشنهاد رئيس گروه روي پروژه سايت itto-arak.org كار كرديم و من تازه فهميدم html يعني چي . اون موقع ها دوستاني كه asp 3.0 مي نوشتن برامون كلاس ميگذاشتن كه اگر بخواهيم براتون يه صفحه ي ارتباط با ما بزنيم چقدر كار داره و چه قصه ها و اينا . ما هم منت مي كشيديم و صاحاب يه صفحه ارتباط با ما مي شديم . اون وقت ها چند تا سايت طراحي كردم و توي فضا هاي رايگان (مثل 20m.com و ... ) گذاشتم . براي خودم ادعاي وب داشتم و هر شب توي اينترنت ول مي گشتم . تا اينكه با خوندن كتاب «asp3.0 در 21 روز» برنامه نويس وب شدم و سايت كتاب انديشه رو ساختم . اولين داميني كه خريدم andishegaran بود و بعد ketabeandishe بعد از اون 20 تا ديگه هم گرفتم و هر سال كلي پول ميدم . بماند . وقتي رفتم بيرجند ، ترم اول استاد گفت بهتون asp.net ميگم با #C . من كه نه از دات نت خوشم ميومد و نه #C بلد بودم مجبور شدم روي هر دو كار كنم و تابستون همون سال bahman.ir رو طراحي كردم . بعد اون همه ي سايت هام رو با C#.net طراحي كردم و شدم دات نت كار . الان هم هنوز به همه ي گروه هام و ايميل ها سر ميزنم (البته اگر بتونم) و هنوز هم توي دنياي مجازي ول مي گردم . اين روز ها چند تا دوست عرب و كره اي پيدا كردم و دارم ايميل بازي مي كنم و هنوز هم ايميل رسميم همون اولين ايميل و سايت محبوبم interpals.net هست ، همون جا كه اولين چتم رو انجام دادم و اولين دوستان اينترنتيم رو پيدا كردم . در پناه خدا شاد و شادكام باشيد . |
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:59 توسط علي |
|
|
گاهي آدم تصميم ميگيره در مورد مطلبي بنويسه . يعني در اصل تصميم ميگيره بنويسه ، بعد كلي چيز به ذهنش مي رسه . توي اين چند روز تصميم داشتم در مورد موضوعات مختلف بنويسم . مهم ترين هاشون يكي در مورد كپي رايت بود و دومي كلاس درس. راستش در مورد آرامش ، هدف ، مسائل سياسي و... هم مي خواستم بنويسم اما اون دو مطلب بيشتر ذهنم رو مشغول كرده .
در مورد كپي رايت چند جمله ي كوتاه مي گم و ميرم . دوستي دارم كه هم تيمي من در طراحي سايت ها و نرم افزار هام هست . اين دوستم 4 ماه روي يه سايت كار كرده و اون رو با استاندارد هاي روز دنيا مطابق ساخته و يه سايت كاملا استاندارد طراحي كرده . حالا تصور كنيد درست بعد از 1 ماه يكي كه ادعاي طراحيش ميشه اومده و كل سايت رو براي خودش كپي كرده . جالب اينجاست كه Author سايت هنوز به اسم اين دوست من هست . از اون جالب تر اينكه آقاي دزد محترم بجاي عذرخواهي ميگه : «شما بنده رو رنجونديد» . بابا خدا وكيلي آدم ميمونه نوي كار دنيا . سايت دوست بنده «روياگر» هست و سايت آقاي دزد «... (به دستور روياگر حذف كردم)» . بد نيست شما هم در عصبانيت ما شريك بشيد . بابا اين يكي ديگه استفاده از نرم افزار كفار و دشمنان نيست كه ، طرف خوديه . مطلب دوم يه درد دروني هست كه بازم تازه شده . داشتم فكر مي كردم من اگر استاد بشم يه جمله رو همون اول به شاگردام ميگم . ميگم : «2 تا كار توي زندگيم نكردم و هر كسي هم سر كلاسم تصميم گرفت يكي از اين 2 كار رو انجام بده خودش از كلاس خارج بشه و يا درس رو حذف كنه . يكي تقلب كردنه و دومي جمله ي استاد خسته نباشيد در زمان كلاس هست » اين آخريه كفرم رو در مياره . بابا كلاس 2 ساعت طول ميكشه ، بشينيد توي صندليتون ديگه . اين مدت يه كلاسي توي دانشگاه صنعتي شريف شركت مي كنم . براي من شركت توي اين كلاس بسيار مهم هست . حالا جلسه اول كه استاد داره از تجربيات خودش تعريف مي كنه و مولتي مديا هم نشون ميده و كلاس اصلا خسته كننده نيست دانشجوي شريف هنوز يك ساعت نشده ميگه «استاد خسته نباشيد» . از گفتن اين جمله حالم بد ميشه ، عصباني ميشم و از گوينده اش متنفر . چه كنم ديگه هنوز ياد نگرفتم ايراني باشم . يه كلاس رو از وسط ببرم و بعد به وزير علوم گير بدم . والا چي بگم . به قول يكي از دوستان «ما حتما پيشرفت مي كنيم» دلم خون شد وقتي ديدم توي صنعتي شريف هم اين جمله گفته ميشه . در پناه خدا موفق و سربلند باشيد. |
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:56 توسط علي |
|
|
خيلي ها شنيدن كه من با كامپيوتر بازي نمي كنم . البته دروغ نباشه بازي مي كنم چيزايي مثل freecell يا crazy chicken يا حتي rocket mania اما اينها عموما بسيار ساده هستن و براي خستگي در كردن و استراحت فكري خوب هستن .
اما دوستان زيادي رو سراغ دارم كه بازي هاي سنگين بازي مي كنن كه علاقه ندارم اسمشون رو اينجا بيارم . بازي هايي پر از كشت و كشتار و جنگ و خونريزي . جنگ هايي كه عموما افراد مثبت ، سرباز هاي آمريكايي هستن و دشمن ، دشمنان آمريكا يا حتي اونايي كه قراره دشمن بشن . اين چند روز يكي از دوستان داداش مهمون ما هست . يه لپتاپ فوق العاده داره كه هر بازي رو اجرا مي كنه . چيزايي كه با هر كامپيوتري كار نمي كنه . از اون جمله بازي هست كه در نامش از وظيفه صحبت شده . توي اين بازي كه بسيار قوي هم طراحي شده (راستش بنده در كف هستم) يه سري آمريكايي و روسي (كه نمي دونم به چه مناسبت با هم رفيق شدن) در كشور هاي مختلف عمليات انجام ميدن . جاهايي مثل ژاپن و عراق . اون چيزي كه من رو بر اون داشته كه اين مطلب رو بنويسم جمله اي از حضرت علي هست كه در ادامه بهش اشاره مي كنم . داشتم صحنه هايي از بازي رو نگاه مي كردم . در قسمتي از بازي شخصيت داستان ( كه الان ما هستيم) توسط عراقي ها دستگير ميشه . توي ماشين امكان ديدن اطراف به شخصيت داده شده ، پس مي تونيد همه جا رو خوب ببينيد . در خيابون هاي عراق بعثي ها دارن جوون هاي عراقي رو مي كشن ، شكنجه مي كنن ، تفتيش مي كنن ، تيربارون مي كنن و شخصيت (بازيكن) ناظر هست . در پس زمينه دستورات جهاد و قتل با صداي سيد حسن نصرالله در حال پخش هست . شما همه ي اين فجايع رو ميبينيد و در نهايت بعد از تعارف اسلحه توسط چند افسر به هم با يه گلوله كشته ميشيد . برداشت اول : به عنوان يه جوان يا نوجوان اروپايي و آمريكايي از همه جا بي خبر شما نوعي حس عراقي ستيزي پيدا مي كنيد . به خاطر قدرت بازي (كه واقعا تحسين بر انگيز هست) بازيكن در متن جنگ هست و نوعي حس تنفر از يك عراقي و البته صدايي كه در شبكه ي فاكس و سي ان ان سيد حسن نصر الله معرفي ميشه در بازيكن پديد مياد . در اين ميون در جاي جاي بازي محل ايران هم مورد توجه قرار مي گيره و شما نسبت به جنگ با ايران هم احساس تمايل مي كني. بعد از اين جور بازي ها اون هم با اين توانايي و تداوم اگر به شما بگن كه عراقي ها داشتن زندگي مي كردن (البته در محدوديت) و الان ديگه زندگي كردن هم براشون به آرزو تبديل شده ، باور نخواهيد كرد و اگر شبكه المنار و پرس تي وي هم نباشن كه فلسطين رو نشون بدن مثل اون دوست آمريكايي مي پرسيد «چرا مسلمون ها ، اسرائيلي هاي بيچاره رو مي كشن» . برداشت دوم : دشمن با تمام قدرت وارد عرصه ي جنگ شده و داره كارش رو به خوبي انجام ميده (البته از ترس برخي از دوستان نزديك بين و قشري نميتونم بگم ما با دشمن چه كرديم ، ممكنه بحث بي خودي راه بياندازن) برداشت سوم : حضرت علي عليه السلام مي فرمايند «اين واقعيت قلب انسان را مي ميراند و دچار غم و اندوه مي كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقيد (خطبه 27 نهج البلاغه)» . برداشت چهارم : وحدت دستور برتر اسلام است . همان وحدتي كه در دنياي كفر امروز هست و در دنياي اسلام امروز بسيار كم هست . برداشت پنجم : كاش همه ي دنيا crazy chicken و Granny و snail mail بازي مي كردن . در پناه خدا سرفراز و آزاده باشيد . |
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:53 توسط علي |
|
در اين روز ها از دوستان التماس دعا دارم . دعا براي خودم ،همه ي جوون ها و ظهور حضرت حجت روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:9 توسط علي |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
حقير را حال كسالت حاصل شدي و گرفتگي قلم عارض ، پس روزي چند از نگاشتن دست كشيدي و به خواندن مشغول . و چنانكه از اهالي قلم و صاحبان وب نمايان بودي احوالات اين حقير تسري داشتي. وانگهي شبانگاه يوم اربع از ماه شهريور بر خود نهيب زدي كه چه حاصل از ننوشتم و هر از چندي رفرش كردن .
دست بر قلم گذاردي و خطي چند بنگاشتم كه احوالاتم چونان است و چنين است و ... به وقت حال 28 بار مورد لطف گشتم و پاسخ ها شنيدم ، كه اكنون پاسخي كوتاه مرقوم مي نمايم شايد كه مقبول افتد : جناب مسعود مرا عبرتي و تعجبي چند از خاطراتتان حاصل شد . جنابان باران و شيپورچي ، همراهي را سپاس . شايد كه چون من راهي يابيد و فارغ گرديد. سركار رهگذر از نگاشته ها سپاس و پر كردن ها كه كار نيكو كردن از پركردن است. سيد رحيم عزيز سلامي گرم از ما بستان و دوستان اراك را تقديم دار. جناب ياسر اين حقير را معرفت زياد نبود و سرزدن را به قوت ايميل حاصل مي شود . دريغ مفرماييد . علي آقا آهسته آهسته شما نيز به جمع خطاب و وعاظ مي پيونديد . اندكي راه ... سركار شيوا نقدهاتان زيباست اما شعر هاتان زيبا تر . مستفيذ نماييد . حضرات آبجي خانم و نفيسه كه از اتاق ديگر مرا مورد لطف مي داريد ، بوسه اي مهمان بنده ايد (خواهر هاي نازنين حقير هستند) استاد احمد چگونه مرا جستي كه اين جا يافتن ميسر شد؟ سركار شيطون بلا بلاگتان هم شيطنت آميز بود و مفرح . جناب ابراهيم به كار خواهم بست و ياد آوري را سپاس فراوان دارم . سركار مليحه دنيا هم بزرگ است و هم كوچك ، به كوچكيش بنگريد و بر بزرگيش شاد باشيد كه اين نيز بگذرد. سركار خرده پا از مصاحبتتان هميشه مرا ثمراتي حاصل مي شود . سپاسگذارم. جناب هم دانشگاهي از همدردي تان ممنون اما معرفي را بر حقير روا داريد . سركار نينا اشعارتان بر روح اثر مي گذارد و دل را مي نوازد . شعري را مهمان خواهم كرد . در پناه ايزد منان شاد و سربلند باشيد. |
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:20 توسط علي |
|
|
اين روز ها دلم ميخواد يه چيزي بنويسم و توي بلاگ بگذارم اما از شما چه پنهون دست و دلم به نوشتن نميره . راستش حوصله ي كاري رو ندارم . كارها پيچيده توي هم و تموم نميشه . البته زياد نيستن ها اما نميدونم چرا تموم نميشن . از همه مهمتر اينكه دل و دماق كار كردن هم ندارم .
خوب از طرف ديگه يك ماه چيز ننوشتن توي اين بلاگ و چند ماه ننوشتن توي بلاگ هاي ديگه هم مزيد بر علت شده كه ندونم چكار كنم. سفرنامه نوشتنم نمياد .از اجتماعي نوشتن مي ترسم چوم حوصله ي مباحث سياسي ندارم . تحليل فيلم و ترانه هم ديگه زيادي ميشه . خوب چه كار كنم ؟!؟! البته اتفاق خوب هم زياد افتاده برام، اما حوصله ي سررفته اين حرفا حاليش نميشه . دنبال پيشنهاد و اينا نيستم. همينجوري بيايد نظر بديد توي بلاگ، بگيد «خوب مي نويسي ،به بلاگ منم سر بزن» يا مثلا «جالب بود ، منتظر حضورت توي بلاگم هستم» و از اين جمله هاي كليشه اي . خسته شدم بسكه نظرات پست آخر 21 تا بود و زياد نشد . من هر 20 دقيقه يه بار نظرات بلاگم رو چك مي كنم . فكر كنيد 5 روز هست كه نظرات از 21 تا بيشتر نشده . منتظرم . بيايد الكي نظر بديد . اما گل خالي و اينا نفرستيد . يه چيزي بگيد كه دلم شاد بشه . در پناه خدا شاد و سربلند باشيد . |
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:23 توسط علي |
|
|
پنج شنبه و جمعه ي گذشته رو مشهد بودم . با دوستاني خوب كه توي سفرنامه بهشون اشاره مي كنم . اميدوارم در اتفاقات سفر با من هم احساس بشيد . با اجازه از اسم كوچك ها استفاده مي كنم تا سببي بر معرفي نباشه. جاي خيلي ها خالي بود ، حتي براي 2 روز .
ساعت 6 عصر بليط رزرو كرده بودم، تلفني، تعاوني 1 ، با تعاوني 15 ، 6:30 رفتم . 10 رقمي و دل شكسته ، طنز و مذهب ، اتفاقات حساب شده ي دزد ها و روند شكسته ي عشاق ، شايد مثل دلهاشان. و بالاخره مي رسيم 9:30 صبح . در محل كتابخانه ي ترمينال مشهد كمي بدايه ورق زدم و فهميدم كه دلايل اصاله الماهيه اي ها خودماني مذخرف است . مرتضي آمد و كمي از Grid صحبت كرديم و مريم و مهديه ملحق شدند. آخرين همراه هم خانم عفت بود كه رسيد «پشت به پشت هم بوديم اما همديگه رو نميديديم» و اين را مريم مي گفت و عفت تاييد مي كرد. ساك هاي من را به امانات حرم سپرديم و دوري زديم . راهنما مرتضي بود و اتاق هاي 65 هزار توماني و 42 هزار توماني . ميعاد را ميعادي نشد حتي با معرفي دختر خاله ي مرتضي اما در متل ريحانه النبي اتاق گرفتيم . 4 تخته 22 هزار تومان نه حرف من باشد و نه حرف شما . ناهار مرغ خورديم ، تند بود و شور و خشك اما چسبيد ، به بعضي ها كه خيلي بيشتر چسبيد . حرم رفتيم و دعايي و شب را عفت زرنگتر بود . دلم را در حرم و ميان دعاي كميل گذاشتم و با دوستان گشت زديم . نيما هم بود و چيپس با طعم ليمو هم جالب بود . شب را در حرم ماندم و صبح دعاي ندبه . صفحه در ميان خواندم . يك صفحه دعا ، يك صفحه خواب . و نفسي كه هلاك شد (چون رازي ميان حقير و خدا باشد) ناهار را دوستان آوردند «غذاي حرم بود براي شما هم نگه داشتيم» . برادرم مي گفت «بابا خالي بستن مگه غذاي حرم گير مياد ، از بيرون گرفتن و بهت گفتن غذاي حرم بوده» اما من غذاي حرم خوردم ، جايتان خالي . نخودچي خريدم و نقره ديدم . و انگشتر هايي كه برق مي زد «آقا اين گوشواره ها چنده ؟» ، «اونا ... تومن هست . با گردن بندش 2 برابر ميشه تفريبا...» و من مثل هميشه به جواهرات بيشتر نظر دارم. نخودچي خريدم و برگشتيم . «با اينا نميشه بري توي حرم» «بابا اين نخودچيه ، چيزي نيست » اما قانون با نخودچي جور نبود . حرم را از بيرون دور زدم. استاد از «جدال با مدعي» مي گفت و نظرات بي اساس در اگزستانسياليسم. وسايلم را از اتاق برداشتم و خداحافظي كردم . خانم مهديه قاووت سوغات كرمان هديه فرمودن و شرمندگي ما دو چندان شد. به ترمينال رسيدم . 6:30 سوار شدم و اينبار اخراجي ها 2 را ديدم . ساعت 1 ظهر خانه بودم و 2:15 مادر شير و قاووت خورد . كسي مي گفت «ائمه دائم السلام هستند ، ما نا شنواييم» و من هم چون ما . جالب بود نماز جمعه با عرب و پاكستاني و ايراني و هندي ، دارالحجه ، مزار شيخ نخودكي ، مزار شيخ بهايي و باغ نادري كه در آن برنامه ++C تصحيح كردم . نائب الزياره بودم و همه ي دوستان و فاميل را دعا كردم . مخصوص و عام . در پناه خدا سربلند و سرفراز باشيد. |
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:44 توسط علي |
|
|
چند روز گذشته رو در کنار چند تا از دوستان نوجوان بودم و مدتی رو در مورد انتظار و فرج صحبت کردیم . البته در همین رابطه سوالاتی هم در مورد منتظر و مسولیت های اون مطرح شد . در مورد انتظار ، فرج و مسئولیت های منتظر در چند پست مطالبی رو توی بلاگ «عقاید اسلامی» قرار می دم و برای شروع در مورد انتظار مطلبی رو می نویسم . از اینکه به اون بلاگ سر بزنید و من رو از نظراتتون بهره مند کنید خوشحال می شم .
در عقاید اسلامی و خاصه شیعه مفهومی وجود داره به نام انتظار . اگر ساکن کشور ما ایران باشید متوجه میشید که این عقیده همیشه در حال تکرار هست و در مجامع و جوامع دینی روی اون صحبت زیاد میشه . با چند سوال شروع می کنم و با پاسخ به اونها مطلب رو بیان می کنم . |
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 4:21 توسط علي |
|
|
سلام بر ماه رجب
سلام بر ماهي كه درافتخار ورود مولا را يافته است . سلام بر ماهي كه رجعت بانوي صبر و كرامت ، زاده ي مهر و محبت را ديده است . سلام بر ماهي كه آغاز ماه هاي بركت و رستگاريست . سلام بر رجبيون. سلام بر آنان كه اين ماه را درك مي كنند. سلام بر آنان كه راه رستگاري را در اين ماه دوان دوان طي مي كنند . سلام بر معتكفين درگاه دوست . سلام بر امام حاضر. سلام بر پايه ملك و ملكوت . سلام بر عباد الله الصالحين . تولد حضرت امام علي عليه السلام ، قطب عالم امكان و مولاي متقيان رو به همه ي دوستان تبريك ميگم. ما را هم از دعاي خيرتون بي بهره نگذاريد . در اين ماه همه رو به عاقبت به خيري دعا كنيد . در پناه خدا سعادمتند و پيروز باشيد. |
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:8 توسط علي |
|
|
مردي مايكل جكسون در سن 50 سالگي پس از 40 سال شهرت جهاني درگذشت او پدر يتيم هاي بسياري بود كه توسط موسسه حمايت از يتيمانش اداره مي شد . يادش به خير .
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:18 توسط علي |
|
براي گرفتن ساعت هاي ديگه اينجا كليك كنيد
اگر ديديد نمي تونيد نظرات رو ببينيد روي گل كوچولوي
( |
|
صفحه نخست پست الكترونيك من نامه آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
نو مي شوم ، به سنت بهار
سبز مي شوم ، به سنت دشت لطيف مي شوم ، به سنت باران تا روزي كه باران رحمت بهار ، دشت سبزمان را گل باران كند. |
| مطالب اين روزها |
|
من در دنياي مجازي ما حتما پيشرفت مي كنيم بازي و وظيفه علي اي هماي رحمت اندر احوالات حقير حوصله سفرنامه مشهد انتظار سلام بر ماه رجب پادشاه پاپ |
| آرشيو موضوعي |
|
سفرنامه مراسم ها تحليل فيلم نسبتا سياسي شعر ها |
| بلاگ هاي شخص خودم |
|
گاهي سنگ صبور من و همسر (آينده) عبد عبيد فلسطين ما |
|
RSS
|
